تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker دنیای شیرین عسلی
دنیای شیرین عسلی

 
شناسنامه عسلي

 

آخرين نوشته هام

 

دوستام

 

صندوقخونه

 

پیوندها

 



حرف شنوی

سلام

               دیدین شنیدن ؟ خداییش نفوذ رو حال کردین ؟ از صدام ترسیدنا. تا گفتم، یاهو رو وصلش کردن. اصلاً انگاری منتظر بودن تا من بیام بگم بعد وصلش کنند. حالا شما هی بگو اینا بد ! looky.gif : 19 par 18 pixels.

جریان از این قراره که یه بنده خدایی که دانشگاه هانوفر توی رشته هنر درس میخونه عکس منو به عنوان مدلش انتخاب کرده و نقاشی کرده بود ولی اون تابلو رو دست یکی از فامیلا فرستاده برام ، حالا اون عکس از طرف استاد ایشون برای نمایش توی یه جشنواره انتخاب شده و منم باید عکس تابلو رو براش می فرستادم که شنبه هم خود تابلو رو براش پست کنم ولی هر کاری کردم نتونستم این کار رو انجام بدم به خاطر همین هم اون پست رو نوشتم اما در کمال ناباوری یکی دو ساعت بعدش یاهو باز شد Surprise و من موفق شدم عکس رو براش ایمیل کنم .

دیروز رفتین راه پیمایی ؟ اینجا ساعت 10 اداره رو تعطیل کردند به خاطر راه پیمایی منم جیم شدم رفتم خونه ! خدا خیرشون بده ناهار نپخته بودم .

من اینقدر از دست مامان بامزی عصبانی ام که نگو ! gaah.gif : 37 par 41 pixels.دیشب تولد مادر بزرگ بامزی بوده بعد کی به من خبر دادن ساعت 2 ظهر که ساعت 3 هم بامزی قرار بود بره مأموریت و نمیتونست بیاد screaming.gif : 33 par 28 pixels.. منم از یه طرف تنهایی نمیتونستم برم بازار خرید از یه طرف هم نمیتونستم نرم تولد، هیچی دیگه مجبور شدم تنها و دست خالی برم خونه شون بعد بهش میگم مامان منو دیر خبر کردین نتونستم کادو بگیرم براش میگه حداقل یه دونه جوراب هم براش میخریدی خوشحال میشد yapyapyapf.gif : 31 par 20 pixels..

 منم وقتی که میخواستن کادوها رو باز کنند برگشتم خونه مامان اینا حتی شام هم نخوردم اونجا rolleye.gif : 19 par 18 pixels.. حالا وقتی بامزی برگشت میریم یه دونه جوراب میخریم میبریم برای مادر بزرگ که بعد حرف و حدیث توش نباشه که اومد خورد و کادو هم نداد  .


پنجشنبه دهم دی 1388 توسط عسلی



حرف هایی هست برای نگفتن

و ارزش عمیق هرکسی

به اندازه ی حرف هایی است که برای  نگفتن دارد .

و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن

و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی

که باید قلم را بشکنم و دفتر را پاره کنم

و جلدش را به صاحبش پس دهم

و خود به کلبه ی بی در و پنجره ای بخزم

و کتابی را  آغاز کنم که نباید نوشت

((دکتر علی شریعتی))


چهارشنبه نهم دی 1388 توسط عسلی



.

 

من احتیاج مبرم به یاهو دارم  ، یه آدم بدبخت اون سر دنیا نشسته منتظره من مدارکشو براش بفرستم. آهاااااااااااااااااای کسی صدای منو میشنوه ؟


سه شنبه هشتم دی 1388 توسط عسلی



فال حافظ

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
                                               صد بار توبه کردم و ديگر نمی‌کنم
باغ بهشت و سايه طوبی و قصر و حور
                                             با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم
تلقين و درس اهل نظر يک اشارت است
                                      گفتم کنايتی و مکرر نمی‌کنم
هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا
                                            تا در ميان ميکده سر بر نمی‌کنم
ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن
                                            محتاج جنگ نيست برادر نمی‌کنم
اين تقواام تمام که با شاهدان شهر
                                            ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم
حافظ جناب پير مغان جای دولت است
                                              من ترک خاک بوسی اين در نمی‌کنم

 

شما بسیار خانواده دوست هستید و به خاطر آنها از خیلی چیزها صرف نظر کرده اید،بدانید خداوند از این کار شما بسیار راضی و خشنود است . در دوستی ثابت قدم بوده و بسیار قابل اعتماد هستید و این باعث شده در بین دوستانتان محبوب باشید . این را هم بدانید که هیچوقت از چشم و نظر تنگ حسودان در امان نیستید.

آیت الله منتظری آزادیت مبارک


پ . ن 1 : البته شب یلدای امسال من فقط یه فال حافظ بود و بس.

پ . ن 2 : جناب حافظ شما هم منو خوب شناختی ها ! دمت گرم.


سه شنبه یکم دی 1388 توسط عسلی



خودشونو کشتن

سلام

باید بگم خیلی هم بهترم، دعاهای بعضیها هم برآورده نشد ، حالا هم صحیح و سالم اینجا نشستم و دارم وبلاگ آپ می کنم . الآن هم دردی ندارم به جز درد دوری ، آره بامزی امروز صبح دوباره رفت مأموریت و من از همون دیشب دلم براش تنگ شد .

 

دیشب با حدیث رفتیم پیاده روی ، رفتنمون که هوا صاف و آفتابی بود ولی برگشتنی بارون گرفت شدییید، از اونایی که انگار زیر دوش ایستادیا ولی ما اصلاً ندویدیم ، حتی راه رفتنمون رو هم تند نکردیم تازه خیلی هم یواش یواش راه رفتیم و کلی کیف کردیم از خیس شدن، ولی تا رسیدیم خونه به تمام معنا شده بودیم موش آب کشیده اصلاً هم سرما نخوردیم ، حالمون هم بد نشد چون خوششششش گذشت .

 

دیروز ظهر هم با بامزی برای انجام کاری رفتیم بیرون و برگشتنی از همون راهی که مسیر حرکت راه *پیمایی بود رد شدیم اگه بدونین چه خبر بود کلی عکسای جور واجور تکی و جفتی و دسته جمعی ریخته بود تو خیابون و آدما و ماشینا هم همینجوری از روشون رد میشدن و کسی هم اعتنایی نمیکرد، به بامزی میگم بعضیها اینهمه خودشونو کشتن ، خرج کردن ، برنامه ریزی کردن ، کارناوال راه انداختن ، راه *پیمایی کردن که بگن این کار بده حالا اینجا رو ببین. حیف که من طبق معمول موبایلم رو خونه جا گذاشته بودم و الّا عکساشو میگرفتم براتون میذاشتم اینجا.


شنبه بیست و هشتم آذر 1388 توسط عسلی



اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات